این جواب نمی ده.. یعنی این طور که داره پیش میره به بهمن نمیرسه...داشتم دیشب وسط تمام تفکرات بلاهت مند معمول به مرخصی تحصیلی هم فکر می کردم.. چه کنیم..ما دیگه آدم سابق نیستیم ..ک.و.ن.ل.ق.ش!..
+
یه داستانی هم هست..رابطه راه دور در حوالی ماست..همینطوریش که خوبم و اگه کار برسه به اونجا فک کنم برا اونم که شده بهتره منطقی فک کنیم __(وای وای من چقد منطقی و فداکارمندم!!) __
ما دوستهای خوبی می تونیم باشیم ..من این دوستی و می خوام ____ شاید دم رفتن باش حرف زدم که تصمیم بگیریم ببینیم اگه قراره جواب ندهد این "رابطه" ...
چه میدونم.. میترسم زیادی منطقی باشم ..میترسم دو سال دیگه که رفتنم ردیف شد ببینم چه حماقتی بوده..حالم بد می شه بعضی وقتا مثه روانیا هیچ ایده ای در مورد اینکه دقیقا چه گ.ه.ی باید بخورم ندارم _______
+
باز دلشوره ع.ن ____
گویا چون زلف تو نارامم ام همش...
No comments:
Post a Comment